تبليغاتX
گیتی



























گیتی

به گیتی نام ایران جاودان باد

اخیراْ دارم روی یک مقاله کار می کنم که تاثیرات معماری و سیاست رو متقابلا بررسی می کنه ... در لابه لای بحثها به تاثیر نام خیابانها و میادین بر روی اکت های سیاسی برخوردم یادم اومد جمعه که می رفتیم کلاس تو خیابونه  اورامان به یک آقای مسن با محاسن سفید که مسئول هدایت نمازگزاران جمعه بود گفتم سلام اقا !  چطوری می تونم سریعتر و بهتر برم به تخت طاووس آخه همه جا رو بستین ؟! بهم گفت سلام دختر جان ! مطٌهری ... به اون خیابون می گن مطهری ...گفتم بله دقیقا ...خودمو زدم به کوچه علی چپ و زیاد کشش ندادم ... ولی تو ذهنم فکر کردم که چقدر بعضی از آدما به کاری که می کنند معتقدند ... چون تخت طاووس اسم مصطلح اون خیابون در دوره ی اون آقا بود ...من تو دوره ای بدنیا اومدم که از اولش اسم این خیابون مطهری بود ...چرا اصرار دارم بگم تخت طاووس؟؟ ... سایه ها اینجا خودشونو نشون می دن ...سایه های سیاسی ... دکتر جان این چی بود یاد دادی؟! ... من همه جا سایه می بینم ... آخرش به کجا ختم می شه خدا داند !!!!... 

ادامه دارد ...

| چهارشنبه هشتم تیر 1390 | 15:20 | رابعه مهدی پور| |

 

تا حالا اینقدر عمیق به معنی سایه فکر نکرده بودم . سایه بخشی تاریک از جسم هست که با تابیدن نور به جسم بوجود می آد. اگر نوری نباشه اصلا سایه ای هم نیست و من هم الان در شرایطی قرار گرفتم که با تابیدن آگاهی هایی که دکتر شیری به من و دوستام داده دارم این سایه ها رو کشف می کنم . شاید اگر این تلاش نبود این سایه ها تا ابد باید پنهان می موندند . چقدر این سایه ها به ما نزدیک و حتی برخی اوقات با نقاب ما بازی می کنند و خودمون هم خبر نداریم . سایه ها خاطرات و وقایعی هستند که از طفولیت برای ما اتفاق افتادند و تا الان هم دژ محکمی در پس ذهنمون ساختند . بعضی هاشون خوب خودشونو نشون می دن و بعضی ها هم در نهایت هوشیاری غیرمستقیم و مرموزانه به جای ما تصمیم گرفتند ، بازی کردند ، خراب کردند ، دوباره ساختند و ... این روال همچنان ادامه دارد ...

سایه ها مثل تاریخ یک کشورند که شکست ها ، پیروزی ها و وقایعی که براش اتفاق می افته میتونه یک ضمیر ناخودآگاه جمعی رو بسازه که این ضمیر ناخودآگاه تا قرنها میتونه مردم اون سرزمین رو اداره کنه .

یکی از سایه های من اینه که با تاریخ معاصر ایران مشکل دارم . با اینکه دونستن اون برای من لازم و ضروریه ولی یک تصویر درهم و برهم از تاریخ معاصر ایران تو ذهنم هست که هیچوقت نمی تونم اونو منسجم و یکپارچه و طبق اصول کنار هم بچینم . البته میدونم از اتفاق کلاس سوم راهنمایی من تغذیه می شه ...

ولی حالا دلیل خوبی دارم که بشینم و درست و حسابی تاریخ مملکتمو مطالعه کنم .شاید آقای دکتر زیباکلام کتاب ما چگونه ما شدیم را بر اساس Depth Psychology  نوشته ؟! . چقدر این مباحث تأمل برانگیزه و جالبه !

-------------------------------

راستی شنیدین که می گن در سزمینی که سایه های آن از آدمهاش بزرگتره در آن سرزمین خورشید در حال غروب کردن است . !

سایه ها هم واسه خودشون دنیایی دارن بابا ...!!!

| دوشنبه ششم تیر 1390 | 9:52 | رابعه مهدی پور| |

سلام به همه دوستانم

امروز تولدمه ... چه روزه خوبیه ... از صبح چه تبریکهایی که شنیدم و خوندم !!!... از همه ممنونم ...

بخصوص اونایی که با کادوهاشون شرمندم کردن ... البته شاید شرمنده کلمه درستی نباشه ... چون شرمنده نشدم خوشحال شدم !! تازه عکساشونو هم خواهم گذاشت اینجا .

 چرا میگم شرمنده شدم ؟؟در صورتیکه یه حس دیگه دارم ؟؟!! عجبا خودمون هم با خودمون صادق باشیم کلی از زندگی جلو می افتیم ... 

 رابی عزیزم تولدت مبارک و امسال باید بهتر از پارسال باشی .. میدونی که چی می گم

 

| شنبه بیست و یکم خرداد 1390 | 9:39 | رابعه مهدی پور| |

 آخر هفته گذشته شاهد مناظر بسیار زیبایی از شمال خودمون بودم جاهایی که زیبایی مسحور کننده اش هنوزم که چشمامو می بندم برام تداعی میشه . یکی از دوستان پرسیده بود  چرا ما میل داریم صحنه های بزرگ و زیبای زندگی مونو با چشمان بسته ببینیم ؟؟. برای خودم هم این موضوع جالبه . تو این سفر چشمم به جیزهایی باز شد که حالا دوست دارم با چشمان بسته بهش فکر کنم .البته با اجازه یکم باز کنم چشمامو تا بتونم تایپ کنم ...  

    

 

  


ادامه مطلب
| دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 | 13:17 | رابعه مهدی پور| |

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان  

اما :

به قدر فهم تو کوچک می‌شود

به قدر نیاز تو فرود می‌آید،

به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،

به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،


ادامه مطلب
| یکشنبه یکم خرداد 1390 | 14:47 | رابعه مهدی پور| |

Stephen Hawking's surprising view of death

 

صبح که صفحه یاهو رو باز کردم یه مصاحبه از استیفن هاوکینگ دیدم و سریع رفتم که ببینم نظرش راجع به مرگ چیه ؟

می تونید اصل مقاله رواینجا ببینید .

ایشون گفتند : من به مغز  به مثابه یک کامپیوتر نگاه می کنم که موقع مرگ  اجزاش از کار میفته و احیایی برای کامپیوتر خراب شده نمیشه متصور شد . ایشون بهشت و جهنم رو یه داستان برای کسانی می دونه که در تاریکی و جهل به سر می برند یا از این تاریکی و جهل می ترسند .

در این میان یه جمله قشنگ دارن که میگن "ما باید بزرگترین ارزش اعمالی که انجام می دیم رو بفهمیم و این روش زندگیه "...

نظریه های مخالف و موافق زیادی براشون نقل شده ... جامعه یهودی هم جوابی دادند که اصلاْ داشتن استدلال برای خلق جهان را لازم ندونستند ...

این موضوع تمام روز فکرمو مشغول کرده که چقدر دانش من کمه هم از دینم  هم از علم  ... و چه جوری باید اینا رو کنار هم چید ؟؟!!

| سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 | 12:4 | رابعه مهدی پور| |

چند بیت شعر از رابعه بلخی ( بنت کعب قزداری ) که در اشعار عطار نیشابوری نقل شده :

بیخودی می گفت در پیش خدای

کای خدا آخر دری بر من گشای

رابعه آنجا مگر بنشسته  بود

گفت ای غافل کی این در بسته بود

آدم حال خوبی پیدا می کنه که  هم نام با کسائیه که واقعاً دوستشون داره ...


ادامه مطلب
| یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 | 9:25 | رابعه مهدی پور| |

 - Epicurus:

:از اپیکور  

"Do not spoil what you have by desiring what you have not; remember that what you now have was once among the things you only hoped for."

داشته های خود را با  تکرار خواسته های برآورده نشده ذایل مکن  . به یاد آر که داشته های شما همان هایی هستند که روزی چشم  امیدتان بدان بود .

“It is better for you to be free of fear lying upon a bed of straw than to have a golden couch and a lavish table and be full of trouble.”

برایت بهتر آن است که بدون هیچ هراس و واهمه ای سر بر بالینی ازپوشال نهی تا اینکه بر تختی از طلا تکیه زنی و بر سر میزی فاخر نشینی همراه با دلی مملو از رنج و اندوه

------------

اینم به خاطر تو لیلا جون

| دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 | 9:44 | رابعه مهدی پور| |

خدا قوت عزیزان!
| دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 | 9:10 | رابعه مهدی پور| |

بعضی اوقات صدایی خاموش در پس یک روز است که می گوید " باری دیگر تلاش خواهم نمود . "

اثری از پائولا فاکس

زمانیکه زندگی سعی دارد تو را از مرکبت پایین بکشاند و مشکلات بیش از حد با تو دست و پنجه نرم می کند .. وقتی نیروی تو در حال زوال است و دست تسلیم تو از روی عدم تحمل بالا می رود ، .. دوست عزیزم ! می خواهم چیزی را به خاطرت آورم ...

تو به هر آنچه که نیاز داری در درونت نهفته ...

 


ادامه مطلب
| یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 | 15:5 | رابعه مهدی پور| |

Design By : shotSkin.com